ای حُسنِ مَطلَعِ همه ی شعرهای من
ای آشنای خاطر دیرآشنای من

در کوچه های خسته ی هر شب،خیال تو
بگذار تا قدم بزند پابه پای من

کوتاهی از من است که هرگز نمی رسد
تا اوج بی نیازی حسنت صدای من

ای حسرت همیشه، ز بس دور مانده ای
حتی نمی رسد به تو دست دعای من

سعدی نمی شوم ولی از شوق تو پر است
این شعرهای ساده ی بی ادعای من

من خسته ام از اینهمه من، کاش دست عشق
یکبار هم تو را بنشاند به جای من

رضا طهماسبی